![]() |
![]() |
|
|
همه از مرگ میترسند ....... من از این زندگی سمج ...... (صادق هدایت)زنده یاد
|
|
توجه: هرگونه نقل مطالب و تصاویر فقط با ذکرنام و آدرس این وبلاگ مجازمیباشد. بنی آدم اعضای یک پیکرند !!! ؟؟؟؟ >>> http://floppy98.blogspot.com/2008/05/blog-post.html |
|
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت
4:44 توسط سپهر |
|
. |
|
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت
5:5 توسط سپهر |
|
|
باور نمی کنم , هرگز باور نمی کنم که سالهای سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد ! یک کاری خواهد شد زیستن مشکل شده است و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند.. و دیر می گذرند... و احساس می کنم خفه میشوم.. هیچ نمی دانم چرا !؟ اما میدانم کس دیگری به درون من پا گذاشته است و اوست که مرا چنین بی طاقت کرده احساس می کنم دیگر نمیتوانم درون خودم بگنجم در خودم بیارامم از "بودن" خویش بزرگتر شده ام و این جامه برمن تنگی می کند! این کفش تنگ بیتابی فرار ! عشق آن سفر بزرگ !.... اوه , چه می کشم !! چه خیال انگیز وجانبخش است
. |
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت
7:7 توسط سپهر |
|
. |
|
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت
14:14 توسط سپهر |
|
|
کدام تاریخ...
من.. اینجا
|
|
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت
4:4 توسط سپهر |
|
|
||
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت
0:0 توسط سپهر |
|
من از تهی شدن , از پرشدن ! از رسیدن به تو , از دوریت می ترسم من از هجر آغوش تو , از غریق لذت شدن
من از کلمات .. از حروف الفبا که هر چه میخواهند میشوند.....!
از این نقطه ها( ... ) ی توانا و مبهم من ازمفهو مشان می ترسم ! من از بودن خورشید, از ظلمت نیمه شب!
من از , من! از شهره شدن, از گمنامی, ازنبودن, از بودن
مرگ گل ها در خزان
من از تکیه کردن به کوه, از بی پناهی, من از آسمان
|
|
+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت
1:1 توسط سپهر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت
4:44 توسط سپهر |
|
|
افسوس که این مزرعه را آب گرفته !! . |
|
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت
5:5 توسط سپهر |
|
|
عشق هرگز.....
*شحنه ها = سربازان... نظامیان...زور گویان . |
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت
6:6 توسط سپهر |
|
|
معلم : احمد نقاشی ت کو احمد:اجازه آقا ایناهاش اینکه یک برگه سیاهه ! نه آقا اینجاش کوهه اینم جنگله از اینجام یه رودخونه داره میره اینجا هم یه باغ پر گله
آقا اجازه :پدر و مادر و خواهر و برادرمون نبودن کسی نبود بیدارمون کنه خوابمون برد.
آقا اجازه:دیروز رفته بودیم خرید مادر و خواهرمونا گگرفتن برردن دادگاهی ککنن شلاق بزنن.
آقا اجازه...آقا اجججااازززه...چووون
|
|
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت
17:17 توسط سپهر |
|
|
|
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت
11:11 توسط سپهر |
|
|
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت
17:17 توسط سپهر |
|
|
|
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت
23:23 توسط سپهر |
|
|
.
هر آنکس که دندان دهد نان دهد
بابا دندان دارد ......اما
نان ندارد .....!
|
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت
23:23 توسط سپهر |
|
| درباره وبلاگ |
دل ساده برگرد و در ازای یک حبه .. کشک سیاه شور گنجشک ها را از دور و بر شلتوک ها کیش کن که قند شهر دروغی بیش نبوده است حسین پناهی |
| پیوندهای روزانه |
|
محمود کیانوش (شعر جهانی) صادق هدایت علی سید صالحی حسین پناهی فروغ فرخزاد احمد شاملو آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|