قاصدک 2 (در آغوش خدا)
من و دو بال و...
یک آسمان فرشته ...
و
راه_ ... بارگاه خدا...
من و رهائی از تو ومن
تو.... ریسمان و زمین !
من ... عاشق_ باخته
در مسیر_ عروج
تو پیروز_ اسیر ...!
من و آسمان و ستاره*..نه
بالاتر
تو......
خانه تو.... شهر...زمین.... ستاره*
دنیای تو.....
وه !
چه کوچکید از نگاه بارگاه خدا
نه در ...نه سقف ... نه دیوار
نه زر....نه تخت... نه طاووس
نه شحنه....نه شمشیر...
نه خط به پیشانی !
نه باغ....نه بر....
نه خشم... نه نفرت و فریب
نه ( نیاز...)!
من و خدا و هیچکس بودیم
مثال دو عاشق خسته هم نفس بودیم
نه بهار ... نه دار و درخت
نه جفا....نه قاصدک....
نه عشق پوشالی
من بودم و رهائی و
آغوش خدا...
نه قلب , نه روح , نه پیکر داشت...
نه لب ,نه تخت... نه همسر داشت
من بودم و هزار بوسه
به لبهای خدا...
من و هزار سجده به پاهای خدا....
من بودم و...
خدا....و
هیچکس
بودیم....
.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 13:13 توسط سپهر
|