من و دو بال  و...

یک آسمان فرشته ...

و

راه_ ... بارگاه خدا...


من و رهائی از تو ومن

تو.... ریسمان و زمین !

من ... عاشق_ باخته

در مسیر_ عروج

تو    پیروز_ اسیر ...!

من و آسمان و ستاره*..نه

بالاتر

تو......

خانه تو.... شهر...زمین.... ستاره*

دنیای تو.....

وه !

چه کوچکید از نگاه بارگاه خدا


نه در ...نه سقف ... نه دیوار

نه زر....نه تخت... نه طاووس

نه شحنه....نه شمشیر...

نه خط به پیشانی !

نه باغ....نه بر....

نه خشم... نه نفرت و فریب

نه ( نیاز...)!


من و خدا و هیچکس بودیم

مثال دو عاشق خسته هم نفس بودیم

نه بهار ... نه دار و درخت

نه جفا....نه قاصدک....

نه عشق پوشالی

من بودم و رهائی   و

آغوش خدا...


نه قلب , نه روح , نه پیکر داشت...

نه لب ,نه تخت... نه همسر داشت

من بودم و هزار بوسه

به لبهای خدا...

من و هزار سجده به پاهای خدا....


من بودم و...

خدا....و

هیچکس

بودیم....


.