مادر !

 

آی مادر ...

همچنان در اعماق خواب ابدیت ... آرام بمان

که

امروز دوبازه روز تو   ست

مادر نمی دانی چه سخت است غم بی مادری ....

غم بی تو بودن هنوز همانند لحظه پروازت همچنان می گدازاندم

مادر می بینی ...؟

این شاخه گل خشکی که امروز دوباره برایت آوردم.همان شاخه گلی است که در آخرین روز مادر که بودنت را جشن می گرفتم

به دستت دادم.

و بعد از رفتنت آنرا در چمدان زیر تخت اتاقت در کنار عکس خود یافتم !!

آی مادر

مگر هر سال ... مگر هر بار هنگام گرفتن گل مرا غرق بوسه نمی کردی !!؟

مگر هر بار .... مگر هر سال خیسی اشکهایت مرا به میهمانی باران نمی برد !!؟

بر خیز که آغوشت را دلتنگم

مادر

به یاد داری که همواره در غم برادر  رفته می سوختی و می گفتی که داغ فرزند سخت است ..؟

مادر یک لحظه .. آری فقط یک لحظه به پاخیز و ببین

 سختی داغ بی مادری را...

آی ... مادرم

آهای.. ...ای همه بی مادران دنیا

روز مادر بر مادران از دست رفته تان

مبارک

 

آهای.... ای کسانی که مادرانتان را در فراموش خانه سالمندان محبوس کرده اید

ننگ ابدیتان باد .....

 

.

یادگار .... ی

 

نگرانیم .. نه از عمر رفته است ...

نه از جهره در هم شکسته و چروکیده !

 از زشتی این دستهای فرسوده  ام هم....شرم نخواهم کرد ....

نگرانیم... این هم نیست که ناتوانی دستهایم وزن تصویرت را بر نتابد ...

 و عکس ت بر زمین افتد.

که از آن لحظه بر تصویرت به سجده خواهم افتاد.

ببین  اشکهایم هر لحظه چگونه رنگهای تنها یادگارت را با خود می برند !

نگرانی م..... این ست .....

آنروز که رنگهای تصویرت به تمامی به میهمانی سیلاب اشکهایم رخت می بندند....

 

به کدامین بهانه ؟

کوچه باغ های رخسارم را .....

 آب پاشی کنم ؟

 

 .