برهنه ام

برهنه ... می خوانمت

برهنه شو .... عریان می خواهمت

 

 امشب در قلب این دور دست !

 دست هیچ مدعی ...

 حسرت هیچ نگاهی ...

 فریاد هیچ دادرسی ...

به هوسخانه ای که برای خلوت با هم...

به نورانی ترین ستاره آسمان

آویخته ایم....

نخواهد رسید...

امشب!

 بیت بیت واژه های من

  چلچراغ های قصر تو ...

اشک های عاشق من ... نگاه های هار ... تو

قلب پوسیده من !

پیکر نیلو فرین تو

    گلیم درویشی ... من

    خوابگاه رویایی تو

یکرنگ !؟.... نه

بیرنگ خواهند شد

  

عریان شو ...

عریان شو !

مگر برای ما شدن

برای... فردا شدن

چنین نباید !؟

برهنه ام...

برهنه شو !!

 

برای ما شدن

برای فردا شدن ...

 

تن را نه ....

  دل را ......

برهنه کن!

 

.